زمان زیادی گذشته از وقتی که آخرین بار برای نوشتن دست به کیبرد شدم ؛ دلایل و توجیهات مختلفی دارد ، ولی تعارف که نداریم ، دلیل اصلی ننوشتن، عدم داشتن عادت نوشتن و گاهی بر حسب اولویت ترجیح می دهم زمان را ، به کار های مهم تر  واگذار کنم.

پرواضحه که این دسته از نوشتن ها ، یک کار مفید و مؤثر برای کنکاش کردن محتویات ذهنی است؛ نه اینکه الزاماً به نیت ظاهر شدن به عنوان یک فعال رسانه ای باشد و صرفاً متنی در وبلاگ منتشر کنم ؛ اینکه هر از گاهی برای خودم بنویسم ، صرفاً بدانم سطح فکر کردنم در چه حد است و از فاصله دور ، خودم را بررسی و قضاوت کنم.

نوشتن ذهنیت ، باعث رخ دادن چندین اتفاق خوب می شود؛ باعث یادگیری ، سنجش عملکرد و بخصوص مقداری آشفتگی افکار ، آرام می گیرد و ذهن منظم می شود.

دور از منطق نیست که یاد گرفتن هر علم و دانشی ، با داشتن یک ذهن منظم ، می تواند باعث پیشروی سریع و یادگیری عمیق شود.

ولی از نظر من ، حول محور مباحث و مبانی برق ، بیشتر از سایر شاخه ها ، به یک ذهن منظم نیازمندیم.

شاید از نظر دیگران این نوع انحصاری فکر کردن ، قابل قبول نباشد.

من هم حق میدهم ، مِن باب اینکه محدوده تحصیلی و تحقیقات من به این رشته مرتبط است ، در طرز فکر هم بی تاثیر نیست.

ولی باید قبول کرد که برای درک دروس رشته برق ، استراتژی خاصی برای فهمیدن روابط پنهان شده در مفاهیم می طلبد.
برق الکترونیک ، از جمله رشته هایی است که منطق و فلسفه را به زبان ریاضیات و فیزیک تبدیل کرده و شما باید بتوانید آن را به زبان ساده تفسیر کنی و به دیگر مباحث ربط دهی.

اما نظم ذهنی ، یعنی چه؟

چگونه کار می کند ؟

رابطه میان مغز و کتابخانه ، بهترین مثال برای تشبیه کردن است: تصور کنید که یک کتابخانه با چینش نامنظم و دسته بندی نشده دارید؛

اگر قرار باشد موقع مطالعه درسی مثل الکترونیک ، هر بار یک نکته پراکنده را وارد ذهنت کنی ، یا بگویی من n تعداد تست را تحلیل و یاد گرفتم ، دقیقاً کتابخانه ی نامنظمی را چیده ای که نتیجه اش می شود : (عدم به کار گیری به موقع هر نکته یا موضوع در مواقع نیاز، و در نتیجه فراموشی).

منطقیه که دسترسی به کتاب در چنین کتابخانه ای خیلی دشوار و تقریباً بعید است ؛ ولی الزاماتی برای مشخص کردن دسته بندی کتابخانه ذهنمان وجود دارد که باید رعایت کرد:

  1. دسته بندی کردن.
    من نوعی می خواهم شروع کنم به الکترونیک خواندن و یاد گرفتن ، به عنوان مثال : مباحث اولیه کتاب یا دوره ، به سیگنال کوچک ترانزیستور مرتبط است؛
    خوب پس احتمالاً باید یک دسته بندی در نظر بگیرم برای سیگنال کوچک…
    بعد به خیال خودم ، از همون اول دارم دسته بندی هامو انجام میدم و اون نظم ذهنی ایده آل رو می سازم ، که دیگه هر چی خواستم سریع یادم میاد و دیگه فراموش کردن به حداقل میرسه!
    اولین اشتباهی که مرتکب می شویم این که از همان ابتدا می خواهیم دسته بندی کنیم به خیال خودمان داریم اصولی درس می خوانیم.

برگردم به مثالی که از ابتدا به کار گرفتیم “کتابخانه”:
چندین قفسه خالی دارم و هر دفعه که یک کتاب جدید می خرم ، با یک تصمیم ناگهانی ، طبق عنوان کتاب ، یکدسته بندی جدید تعریف می کنیم.
اشتباه یا اصطلاحاً خسارت وقتی دیده می شود که ، تنوع کتاب ها افزایش یافته و شما همچنان در حال تعریف کردن دسته بندی های جدید هستید ولی دیگر فضایی باقی نمانده تا روی قفسه برچسب عنوان را بچسبانید؛ در نتیجه قفسه ای که مثلاً  به تعداد 15 الی 20 کتاب ضرفیت دارد ، فقط به 5 کتاب اختصاص داده اید.

دلیل مشخص است : از ابتدا نمی توان دید کلی به مباحث داشت و در نتیجه جزئیات پررنگ تر  و ظرفیت کتابخانه برای تعریف دسته بندی جدید تکمیل شد.

برای اینکه یک کتابدار خوب باشید و کتابخانه را تا حد امکان منظم طراحی کنید ، باید مطابق اصول و قانون اساسی کتابداران بین المللی و مبارزه با فساد کتابخانه ها رفتار کرد. (شوخی)

راهکار این است که ابتدا بدون دسته بندی کتاب ها را در قفسه بچینید تا تقریباً تنوع کامل شود ، و در مرحله دوم شروع به دسته بندی های جامع کنید.

  • آیا حتماً باید ابتدا الکترونیک یا مدار را کامل بخوانم و بعد با مرور مجدد ، دسته بندی صحیح را انجام دهم؟
    + بله ، مگر اینکه قبل از یک دور کامل مطالعه ، مهارت دسته بندی عمومی را داشته باشید!
  1. اعتماد کردن به منبعی که انتخاب می کنید.
    منکر این نمیشوم که به سختی می توان با اکثر کتاب های رفرنس ترجمه شده ، سازگرای پیدا کرد.
    مثلاً اگر کتاب بجای اینکه بگوید برای مسائل بار فعال باید این مسیر را در پاسخ به کار گرفت ، توضیح دهد که اصلاً بار فعال چیست و به چه کار می آید؟و بگوید که توپولوژی بار فعال است که فقط به شما امکان ساختن گین خیلی قوی و بالایی می دهد ؛ و بگوید که دلیل استفاده بار فعال به محدودیت تحلیل DC مرتبط است که با این ساختار دیگر ترانزیستور ها اشباع نمیشود!
    نمی خواهم خیلی به این موضوع ورود کنم…
    پس باید بدانم که کوپن آخر (تنها ترین انتخاب منبع) رو قرار است برای کدام مرجع استفاده کنم.
    وقتی انتخاب شد دیگر باید به اصول و چارت بندی منبع پایبند باشم؛
    اینکه منابع دیگر روی مطالعه ام تاثیر مستقیم داشته باشند ، صحیح نیست ، ولی استفاده های غیر مستقیم در راستای رفرنس انتخابی می توان به کار گیری کرد.
  2. سرزنش نکردن ذهن از بروز ابهام و سوال.
    بگذارید در ذهنتان ابهام شکل بگیرد ، اجازه دهید مغز سوال های اساسی و پایه ای بپرسد.
    قبول دارید که در کل زندگی ما ، اکثر مواقع به ذهنمان اجازه پرسیدن خیلی از سوالات را نداده ایم؟ حداقل برای من که اینطور بوده…
    البته بی ربط به سیستم آموزشی هم نیست ، اینکه انگار یک سرزنشگر درونی ساخته اند که هر بار می گوید سوال زیاد نپرس، تو همین ها رو بخون و امتحان بده ، قبولی.
    وقتی با این آزادی ذهن شروع به مطالعه می کنم ، خیلی موارد ساده و بنیادینی پدیدار می شوند که جای سوال دارد.
    منظور این نیست که باید وسواس باشیم!
    از نیکولا تسلا هم بپرسید ، هرگز نمی گوید من به همه مبانی برق مشرف هستم.
    اشاره به جمله معروف “هرچی بیشتر بدانی بیشتر میفهمی که هیچ نمیفهمی.” که نمی دانم از کیست 😊
    اینجاست که باید از بخش دیگر ذهن استفاده کرد تا ارزش هر سوال و ابهام را مشخص کند ؛
    ذهن می پرسد دانستن این موضوع چقدر حیاتی است؟ آیا گره ای را باز می کند؟
    ذهن می گوید: مقاومت re ترانزیستور چیست؟
    و دوباره ذهن می گوید: پیدا کردن پاسخ ، باعث می شود که عمیقاً مفهوم امیتر داخلی و دیگر روابط وابسته به آن را در یک ترانزیستور BJT بطور کامل درک کنی؟آیا عامل دسته بندی شدن این موضوع به کنکاش در این رابطه وابسته است؟
    اگر آره ، پس سوال باید پیگیری شود ، جستجو کرد و یا پرسید ؛ ولی اگر آنقدر ارزش ندارد ، پس کتابخانه ات را از کاغذ هایی که قرار نیست فعلاً مورد استفاده ات قرار گیرد و یا دسته بندی اضافه ای قرار است بسازد ، دور نگه دار.
    وقتی سوالاتمان از جامع بودن به تخصصی بودن تغییر کرد “در چه شرایطی باعث می شود که re ظاهر نشود و از امیتر ترانزیستور مستقیماً rpi را در تحلیل استفاده کنیم؟” آن وقت می دانم که “بخش شماره سه” روند نظم دهی ذهن ، در حال بهبود یافتن است.

دسته بندی شده در: